ديدي بزنيم به موانع رشد علم
براي ما که عمري را صرف آموزش علوم کرده ايم يا علاقه مند هستيم در اين راه گام برداريم، ضروري است بدانيم در چه جامعه يي و با چه شرايطي علم و فناوري رشد مي کند، که اگر شرايط موجود نيست کوشش کنيم که موانع را برطرف سازيم و عوامل مساعد را فراهم آوريم. براي بررسي اين شرايط مي توان از مطالعات تاريخي بهره گرفت. براي مثال، مي توان پيدايش علم و تمدن در فرهنگ اسلامي يا فرهنگ اروپا را بررسي کرد.
در فرهنگ اسلامي آغاز فعاليت هاي علمي از قرن دوم هجري است: يعني زماني که سرزمين هاي پهناور در اختيار حکومت و دولتمردان مسلمان قرار گرفت: بغداد ساخته شد (در سال 141 هجري نقشه شهر بغداد (به معني باغ خدا) را دو اخترشناس ايراني طرح ريزي کردند و حدود يک صد هزار نفر کارگر، بنا، معمار، نجار و سنگ تراش به ساختن مرکز حکومت و خلافت پرداختند. ساختن مسجدها، کاخ ها، کاروانسراها و بازارها و نيز تهيه اثاثيه متناسب با آ نها، هنرمندان و سازندگان بزرگ را به بغداد کشاند و بازاري پررونق براي کار و کالاهاي بازرگاني فراهم آورد. تشويق به کسب دانش و احترام به دانش و دانشمندان که از واجبات مسلمانان است و قرآن و حديث از آن به تاکيد ياد کرده اند، مايه آن شد که براي فراگرفتن علم و دعوت از دانشمندان، تلاش و کوشش بسيار شود. نگاه کنيد به: پرسش هاي ابوريحان و پاسخ هاي ابن سينا. تاليف اسفنديار معتمدي. چاپ نغمه، تهران، 1382): سرمايه هاي ملل مختلف در آن شهر تمرکز يافت: اقتصاد و بازار رونق يافت و جايگاه امني براي هنرمندان، صنعتگران و دانشمندان فراهم شد. خاندان هاي دوستدار علم و ادب از جمله برمکيان و فرزندان موسي شاکر خراساني (بنو موسي از شخصيت هاي مهم سياسي و علمي قرن سوم هجري يا نهم ميلادي بوده اند که در بغداد زندگي مي کردند و بدون شک در گشايش دروازه هاي علم و صنعت به روي دنياي اسلام ايفاگر نقش مهم و کارساز بوده اند. خوشبختانه مدرک قابل توجهي از کارها و نام کتاب هاي آنها در دست است. براي مثال، الحيل از احمد موسي بن شاکر خراساني. ترجمه و نگارش دکتر مهندس سرفراز غزني شرکت به نشر انتشارات آستان قدس رضوي. چاپ اول 1372) در تبديل کردن بغداد به جايگاه مناسبي براي پيشرفت علم و ادب و هنر و صنعت نقش اساسي داشتند.
در زمان هارون و پسرش مامون عباسي، بيت الحکمه رونقي خاص يافت (پس از هارون، پسرش مامون در جمع آوري و تشويق دانشمندان کوشيد و بيت الحکمه را در بغداد پايه گذاري کرد. او به ساختن رصدخانه نيز فرمان داد. اين رصدخانه در پرورش دانشمندان بزرگ نجوم بسيار موثر بود. نحوه مديريت بر اين جامعه دانشمند و جلب و جذب آنها به همکاري و تساهل نسبت به اعتقادات شخصي آنها سبب شد که دانشمندان يهودي، مسيحي، هندو، زرتشتي و مسلمان در اين مجمع علمي گرد آيند و به انتقال مواريث فکري و مهارت هاي سنتي خود به يکديگر بپردازند) و مترجمان و مولفان به کار ترجمه و توليد علم دست زدند. جلسه هاي بحث و تبادل نظر رونق يافت. حتي خليفه مسلمين در اين جلسه ها شرکت و نظراتش را اعلام مي کرد و عقايدش آزادانه مورد نقد و بررسي قرار مي گرفت. سال ها پيش از آن نيز جلسه هاي بحث و درس امام جعفر صادق(ع) و ديگر بزرگان دين تشکيل مي شد و تعداد بسياري از طالبان علم به بحث و تبادل نظر مي پرداختند.
آن چه از تاريخ بر مي آيد آن است که «پيش از آنکه علم بتواند در جامعه يي شکوفا شود آن جامعه بايد به قدر کافي قوي باشد تا به افراد خود براي مشاهده، آزمايش و تفکر آسايش اقتصادي دهد. اگر چه در جامعه هاي فقير هم افرادي با انديشه هاي عالي مي توانند وجود داشته باشند، ولي تلاش براي گذراندن زندگي روزانه مانع از آن است که بتوانند نظرهاي خود را پيگيري کنند. پيشرفت علم علاوه بر آسايش اقتصادي، به آزادي فکري نياز دارد. برخي از فرهنگ ها نظرهاي نو را به بهانه ترس از تغيير نمي پذيرند...
همين طور علم نيازمند آن است که متخصصان به طور دائم دستاوردهايشان را ثبت کنند. دانشمندان اعتبار پيشرفت هاي خود را از آشکار کردن آنها بر تمام جهان به دست مي آورند. تنها در اين صورت است که اين دستاوردها مي توانند مورد مطالعه و ارزيابي دانشمندان ديگر قرار گيرند و فايده هاي آنها مشخص شود.» (تاريخ علوم: مراکز تربيت معلم وزارت آموزش و پرورش، بخش اول، تاليف اسفنديار معتمدي. تهران، 1366).
شرط پيدايش و پيشرفت علم در جامعه آسايش اقتصادي، آزادي فکر و گزارش و ارتباط و تبادل نظر است تا انديشه هاي علمي بر همگان عرضه نشود و مورد نقد مخالفان قرار نگيرد پاک و مصفا نمي شود.
با خصم گوي علم که بي خصمي علمي نه پاک شد نه مصفا شد
زيرا که سرخ روي برون آمد هر کو به سوي قاضي تنها شد
در همان فرهنگ و تمدن اسلامي مي بينيم که وقتي بغداد از رونق اقتصادي مي افتد و بر اثر هجوم مغولان امنيت اجتماعي از ميان مي رود و پيش از آنها وقتي تعصب کور بر جامعه اسلامي مستولي مي شود و غزالي حکم بر ارتداد فيلسوفان و انديشمندان مي دهد، علم زايندگي خود را از دست مي دهد و در قرن هاي بعدي هر چند آموزش علوم کم و بيش ادامه مي يابد، ولي فرآيند علم متوقف مي شود و به جاي نوآوري هاي علمي، حاشيه نويسي رواج مي يابد و چشمه هاي علم خشک مي شود.
درباره علل نارسايي توليد علم در ايران و راه هاي افزايش توليد علم بحث هاي مفصلي در دانشگاه ها و مراکز تصميم گيري صورت گرفته و کارهايي در جريان است. آنچه مسلم است در سال هاي اخير تعداد مقاله هاي علمي منتشر شده در مجله هاي معتبر افزايش يافته است (مقاله «فضاي آزاد شرط لازم توليد علم در کشور است» در گفت وگو با نمايندگان مجلس. نامه آموزش عالي دوره جديد پيش شماره دي 1382).
با وجود اين، هنوز سهم ايران در توليد علمي دنيا، 22 صدم درصد است و اگر بخواهيم اين سهم را به سهم ايران در جمعيت جهان (يک درصد) برسانيم، بايد حجم فعاليت هاي علمي کشور دست کم پنج برابر شود (در دهه گذشته (1993 تا 2002) تعداد مقاله هاي علمي منتشر شده پژوهشگران ايراني هفت برابرشده است. به طور مثال تعداد آنها از 299 مقاله علمي در سال 1993 به 2187 مقاله در 2002 رسيده است. نماينده سابق مردم اصفهان (احمد شيرزاد) رشد تعداد مقاله هاي علمي را بسيار مثبت و چشمگير دانست و افزود: ما از نقطه صفر به حد قابل قبولي رسيده ايم و اين رشد 700 درصدي (7 برابر) حاکي از رشد پژوهش در کشور است. وي در مجلس تصريح کرد: مقالات پژوهشگران ما امروزه در زمينه هاي پزشکي، مهندسي و کشاورزي در مجله هاي معتبر دنيا چاپ و در سايت هاي مختلف شاخص مي شود.
علل نارسايي توليد علم در ايران علاوه بر مسائل معيشتي دست اندرکاران علم، به موضوع برنامه ريزي و روش آموزش علوم برمي گردد. در آموزش علوم بيشتر به انتقال مفاهيم علمي توجه شده است و به فرآيند توليد علم کمتر توجه شده است. بيشتر فعاليت دانشگاه ها به آموزش اختصاص دارد، آن هم آموزش مبتني بر انتقال دانش و نه خلاقيت و نوآوري. در دانشگاه ها بيشترين تلاش صرف پرکردن ذهن دانشجويان از دستاوردهاي علمي مي شود و اين همان کاري است که در آموزش پيش از دانشگاه انجام مي شود. در سال هاي اخير کوشش فراواني براي توجه به فرآيند توليد علم شده است، اما کافي نيست. در امر مديريت و برنامه ريزي نيز کوشش هايي شده است. بودجه تحقيقات افزايش يافته و لايحه تعيين وظايف و ساختار وزارت علوم، تحقيقات و فناوري به تصويب مجلس رسيده است. با وجود اين، هنوز در جامعه تفکر علمي، که لازمه هر گونه توليد و نوآوري علمي است، به وجود نيامده است. لازمه اين کار، تلاش صادقانه و نسبتاً طولاني افرادي است که به عمران و آبادي اين کشور اميد و عشق دارند.
در دنياي امروز اختيار در دست کساني است که قدرت دارند. روزي قدرت به نيروي نظامي و امکانات اقتصادي وابسته بود اما امروزه قدرت به علم و فناوري وابسته است. قدرت نظامي و حتي اقتصادي را مي توان با وابستگي به کشورهاي قدرتمند به دست آورد، اما علم بايد در خود جامعه به وجود آيد، رشد کند و حاصل آن در فناوري به کار گرفته شود. بنابراين بايد فرآيند علم را در جامعه گسترش دهيم.
علم در جامعه يي پرورش مي يابد که شرايط و امکانات زير را داشته باشد:
1- دست اندرکاران علم دغدغه معاش خود را نداشته باشند و نيازهاي زيستي آنان تامين شود.
2- تبادل انديشه و افکار آزادانه صورت گيرد و هر فردي بتواند نظر خود را بدون نگراني بيان کند.
3-وسايل ارتباطي نوشتاري و ديداري از هر نظر موجود باشد به طوري که استاد و محقق بتواند به سرعت در جريان مسائل علمي جهان قرار گيرد و نوشته او نيز امکان انتشار داشته باشد.
4- زمينه تفکر علمي در جامعه موجود باشد و همگان بتوانند به کار تحقيق بپردازند.
5- قوانين و مقررات جامعه در جهت تشويق فعالان علمي و پژوهشگران باشد به طوري که عواملي موثر را فراهم آورد و موانع تحقيق و فعاليت هاي علمي را دور سازد.
اگر در جامعه يي حداقل نيازهاي زيستي (مسکن، خوراک و پوشاک مناسب) براي استادان و دست اندرکاران فعاليت هاي علمي و آموزشي فراهم نباشد، اگر در کلاس درس و در جامعه بحث و تبادل نظر آزاد ممکن نباشد و استاد و دانشجو نتوانند آزادانه اظهارنظر کنند، اگر زمينه فرهنگي جامعه پذيرش تفکر علمي را نداشته باشد، اگر امکانات ارتباط علمي برقرار نباشد و سرانجام اگر مشوق و برانگيزاننده علم، قد علم نکند، جامعه در رخوت، سستي، انگلي و نااميدي خود باقي مي ماند که از جامعه ما دور باد،
اسفنديار معتمدي



.jpg)































.gif)



